تبليغاتX
احسان

احسان

جوکستان

 

 

سلام

به قسمت جوکستان خوش آمدید

دانش آموزان گرامی میتوانند جوکهای جالب خود را در قسمت نظر دهید

ارسال فرمایند تا با نام خودتان ثبت گردد

ضمنا برای دیدن جوکهای دوستانتان  در قسمت ادامه مطلب کلیک کنید

جوکهایی ثبت میگردد که ادب و نزاکت رعایت شده باشد

 و به هیچ قومیتی توهین نشده باشد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:9  توسط احسان  | 

ورزشی

شمادوستن می توانیدآخرین مظطالب ورزشی باشگاه فولادمبارکه ی سپاهان رادراینادامه ی مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15:12  توسط احسان  | 

خواص شگفت‌انگیز صلوات

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .

صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .

صلوات موجب شفاعت است .

با صلوات حاجات برآورده می‌شود .

صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .

صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .

صلوات حافظه را تقویت می‌کند .

صلوات موجب توانگری است .

صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .

صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .

صلوات نور صراط است .

صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .

 

معنای صلوات

صلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا می‌شود «صلاة» می‌گویند.

اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز می‌شود:

معنای اول: سلام و درود بی‌کران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله)  و آلش می‌فرستند .

معنای دوم: صلوات به معنای نماز است .

عده‌ای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم می‌کنند .

1) به معنای رحمت

2) به معنای مغفرت

3) به معنای شفاء

4) به معنای تزکیه

5) به معنای کرامت

 

معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دین

بعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار برده‌اند که عبارت‌اند از:

«صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است .

«لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است .

«واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است .

«هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .

 

فضایل صلوات در روایات

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده می‌سازد.»

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«هیچ دعایی به آسمان نمی‌رسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.»

 

منبع:

کتاب خواص شگفت انگیز صلوات

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

ویندوز7رسمی شد

قرار است که به زودی نسخه های آزمایشی اولیه از نسخه بعدی سیستم عامل ویندوز توسط مایکروسافت ارایه شود. سیستم عاملی که تا به حال توسط همه با نام اولیه ویندوز 7 نامیده می شد. چرا که هفتمین ویندوز ساخت مایکروسافت محسوب میشود. و البته همه منتظر بودند که مایکروسافت یک اسم جینگول! مثل ویستا برای آن انتخاب کند. اما بر و بچه های مایکروسافتی تصمیم گرفته اند که وقتشان را برای پیدا کردن اسم تلف نکنند و چون 7 عدد خوشایندی است بنابراین نسخه بعدی ویندوز رسما همان ویندوز 7 نام گرفت. و به این ترتیب باید منتظر Windows 7 باشید. همین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

نامه ی مادرغضمفربه مادرش

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد،‌ دوميش 3 روز. ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد. غضنفر جان، ‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه های فلزی، پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه خدا رو شکر. هر روز صبح ميره سر کار تو قبرستون،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود تلفن مغازش رو جواب بده، حالا برگشت. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره. فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!
‌شرمنده. همين ديگه .. خبر جديدي نيست. قربانت .. مادرت.

راستي، غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

شعرطنز

این روزا عمر عاشقی دوروزه


ایشالا پیر عاشقی بسوزه


بلا به دور از این دلای عاشق


كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!


گذاشته روی میز من ، یه پوشه


كه اسم عشق‌های بنده توشه


زری، پری،‌سكینه، زهره، سارا


وجیهه و ملیحه و ثریا

---------------------------------------------------------

خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم

------------------------------------------------
دماغ!
این عضو حیاتی
اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگلی‌ت می‌جنگه
طبیعیه، قشنگه
نگو که این یه درده
دماغ عمل نکرده
اگر که مثل فیله
و یا از این قبیله
روی نوکش زیگیله
غصه نخور، اصیله
هی نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده
یکی می‌گه درازه
خیلی ولنگ و وازه
یکی می‌گه ترازه
غصه نخور که نازه
ببین خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده
دماغ نگو جواهر
سوژه‌ی شعر شاعر
طویل فی‌المظاهر
پدیده‌ی معاصر
آهای تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده
با اون دماغ همیشه
عکس تو پشت شیشه
تو سینما چی می‌شه
شکستن کلیشه
کاشکی بری رو پرده
دماغ عمل نکرده
کم باباتو کچل کن
یا خودتو مچل کن
کی بت می‌گه عمل کن
قصیده رو غزل کن
می‌شی له و لورده
دماغ عمل نکرده
چه‌قد دماغ دماغ شد
قافیه‌مون چلاق شد
هی، یکی- چل کلاغ شد
تصنیف کوچه باغ شد
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

ایدهای ازهندل

ايده مبهوت‌كننده‌ای برای آگهی اجرای «عيسی مسيح» اثر هندل، با تاكيد و يادآوری «معجزه‌» مسيح در شفا بخشيدن به معلولان، در تئاتر متروپوليتن [شهر مدلين ِ كلمبيا]، توسط اركستر فيلارمونيك مدلين

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

برج دبی

گویا نمیشه هفته ای رو سپری کرد و خبر از ساخت بنایی جدید در دبی رو نشنید. شما چه از این پیشرفت ها خوشتون بیاد و چه نه، باید قبول کرد هر روز که می گذره، فاصله ی این کشور نفت خیز با همسایه ها (ی نفت خیزش، حالا شما بخونید همسایه ی شمالیش! ) بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه.  جدید ترین پروژه ای که خبر ساختش خیلی از نظر ها رو به خودش جلب کرده، یک برج دیگه به نام ANARA  است:
یک برج بسیار بلند با یک جسم توربین مانند در نوک آن. این برج ۶۶۵متری، توسط گروه Atkins Designs Studio طراحی شده ، از تکنولوژی LED  در نمای خود استفاده خواهد کرد و سال آینده ساخت آن آغاز خواهد شد.
این برج برای کاربری های گوناگونی طراحی شده است : طبقاتی مسکونی، تجاری ، همراه با فروشگاه ها ، هتل و حتی یک گالری بزرگ هنری در سطح بین المللی.
این آسمان خراش، ۱۲۵ طبقه دارد و در بین هر ۲۷ طبقه ی آن، یک فضای سبز پارک مانند طراحی شده و در نک برج، در قسمت مکزی توربین آن، یک رستوران در اتاقی شیشه ای و کپسول مانند با دیدی فوق العاده قرار دارد.
در سایت رسمی این آسمان خراش، این طرح را مدلی امروزی و پیشرفته از مناره های اسلامی دانسته است، گرچه شاید برای کشور هایی که میدانند خصوصیات مناره چیست و هدف از ساخت آن چه بوده، این الهام کمی غیر قابل هضم باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

داستان تخیلی

15 سال پیش گروه 4 نفری خوبی وجود داشت که اعضای گروه محمد، منصور، سعید ،بهنام بودند.

روزی از روزها که گروه ما (ضربت) در حال انجام ماموریتی ضد تروریستی بود و فقط یک گام تا پیروزی مونده بود که یک sniper  معروف به نام معتمدی ، سعید را در سال 1371با اشتباه محمد به شهادت رساند(روحش شاد) و منصور در حین تعقیب معتمدی تیری به او زد ولی او پا به فرار گذاشت.

پس از سال ها معتمدی دیده شد و محمد ، منصور و بهنام که میخواستند انتقام خون سعید را بگیرند ، به فکریک حمله بودند اما آنها دیگر مثل گذشته توانایی نداشتند، با این حال آماده ی نبرد شدند.

زمان نبرد فرا رسید و هنگامی که میخواستند معتمدی را با snipe  بزنند، کسی زودتر به معتمدی حمله کرد و باعث شد که او فرار کند . شخصی که این کارو کرد کسی نبود جز Max payne  که گروه ما با او متحد شد .

بعدها به وسیله ی Max payne  متوجه شدیم  شخصی به نام امیرحسام که قاچاقچی مواد مخدر و سلاح بود ، گروه معتمدی را ساپورت میکند.

Max payne  فکری داشت که مارو هم در جریان گذاشت و آن، گروگان گرفتن نامزد معتمدی یعنی مهرداد بود.(در مورد مهرداد باید گفت که معتمدی شخصی play boy هستش.)

زمان گروگان گیری رسید اما زمانی که ما مهرداد را گروگان گرفتیم به اشتباه منصور نامزد max payne  ، mona  گرفتار گروه معتمدی شد و گروه معتمدی پا به فرار گذاشت.

چند روز بعد بایک تماس تلفنی گفتیم که اگر مهرداد را میخواهد باید  منا را تحویل بدهد و او هم گفت : باشه عیزم(تیکه کلام معتمدی)

محل قرار را در انباری قدیمی ، در خارج از شهر قرار دادیم . گروه ضربت (ما) و max payne  به دنبال اسلحه های خوبی میگشتیم که با دستیار قدیمی امیرحسام ، یعنی علی آشنا شدیم که طبق گفته ی خودش با امیرحسام به مشکل برخورده بود و شراکتش را به هم زده بود.

علی تفنگ های خوبی در اختیار گروه قرار داد و طبق خواسته ی خود max payne  دو کلت مخصوص برایش ساخت.

روز تحویل گرفتن منا فرا رسید.

محمد طبق قرار قبلی از گروه جدا می شود تا منا را تحویل بگیرد و خانم ورقایی هم برای گرفتن مهرداد به جلو می آید .

ناگهان مثل 15 سال پیش محمد را مانند سعید با snipe میزنند با این تفاوت که محمد فقط زخمی میشود و sniper  خانم آج  است.

منصور با یک تیر بوسیله ی m4  خانم آج را میزند و خانم ورقایی از فرصت استفاده کرده و با کلاش افغانی (که از چند دانش آموز افغانی خریده بود) منصور را نشانه میگیرد ولی در این هنگام ،علی جلوی تیر میرود و خود را فدای منصور میکند (روحش شاد) و منصور خانم ورقایی را نیز میکشد.

Max payne  به دنبال معتمدی است تا او را بکشد ولی معتمدی با دو یوزی که در دست دارد از فرصت استفاده میکند max payne  را زخمی میکند و دیگر کاری با او ندارد .

منصور به دلیل انفجار یک نارنجک به زمین میخورد ، محمد از کمر خود یک کلت را بر میدارد و به سمت منصور پرت میکند ، منصور آن را میگرد و در حالی بر روی زمین افتاده و معتمدی در حال شلیک گلوله به سمت او است، با یک تیر به سر او ، معتمدی را میکشد .

بهنام که به دنبال نیروی کمکی رفته بود ، با بچه ها به محل میرسند ولی دیگر خیلی دیر بود. زیرا محمد در حال مردن بود و max payne  زخمی و تنها کسی که سالم  مانده منصور بود .

محمد اشتباه خود در 15 سال پیش را جبران میکند و منصور هم انتقام دیگران را میگرد .

بهنام با اینکه تلاش زیادی کرد تا محمد زنده بماند ولی او شهید شد.

یاد محمد وسعید ودیگر بچه ها در ذهن همه جا دارد .

گروه هنوز پا برجاست اما بدون سعید ومحمد.

 

این داستان ، ساخته ی تخیل نویسنده هستش و واقعیت نداره. اما تمام شخصیت ها وجود دارند و از بروبکس خودمونند.

 

منتظر داستان های بعدیمون باشید.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

داستانی اون وردنیا

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

هری پاتر

هری پاتر هندی مجوز گرفت
با رای یک دادگاه هندی نمایش نسخه بالیوودی «هری پاتر» در این کشور آزاد اعلام شد.

به گزارش شبکه ایران، فیلم «هری پاتر، کمدی ترس‌ها» که قرار بود در تاریخ دوازدهم سپتامبر در هند اکران شود، با شکایت هالیوود و شرکت‌های سازنده فیلم «هری پاتر» متوقف شد، اما دادگاه هند در نهایت به نفع هری پاتر هندی رای داد.
تهیه‌کنندگان فیلم «هری پاتر، کمدی ترس‌ها» ساخته شرکت‌های فیلم سازی هندی اصطلاحا معروف به «بالیوود»، معتقدند که این فیلم کمدی هیچ ارتباطی با هری پاتر ساخته هالیوود ندارد و تنها اسم آن را با دیکته‌ای متفاوت یدک می‌کشد.
«مونیش پوری» یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم هندی گفت: «هری پاتر هندی هیچ ارتباطی با هری پاتر هالیوود ندارد.»
این در حالی است که سازندگان فیلم هالیوودی هری پاتر معتقدند نقاط مشترک زیادی بین این فیلم هندی و فیلم اصلی هری پاتر وجود دارد.
ساخت نسخه های بالیوودی از فیلمهای روز سینمای آمریکا همواره مورد اعتراض کمپانی های فیلمسازی هالیوود و البته تماشاگران جدی تر سینما بوده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:21  توسط احسان  | 

پیامک اینترنتی

شمامی توانید مطالب که به نظرتان مناسب برای پیامک می باشددرقسمت نظربنویسید تابانام خودتان ثبت شود ضمنا مطالب دیگردوستان درادامه ی مطلب است 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 15:46  توسط احسان  | 

پیامک اینترنتی

شمامی توانید مطالب که به نظرتان مناسب برای پیامک می باشددرقسمت نظربنویسید تابانام خودتان ثبت شود ضمنا مطالب دیگردوستان دردامه ی مطلب است 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 15:46  توسط احسان  | 

جوکستان

سلام

به قسمت جوکستان خوش آمدید

دانش آموزان گرامی میتوانند جوکهای جالب خود را در قسمت نظر دهید

ارسال فرمایند تا با نام خودتان ثبت گردد

ضمنا برای دیدن جوکهای دوستانتان  در قسمت ادامه مطلب کلیک کنید

جوکهایی ثبت میگردد که ادب و نزاکت رعایت شده باشد

 و به هیچ قومیتی توهین نشده باشد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 6:40  توسط احسان  | 

علمی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 5:53  توسط احسان  | 

جوکستان

سلام

به قسمت جوکستان خوش آمدید

دانش آموزان گرامی میتوانند جوکهای جالب خود را در قسمت نظر دهید

ارسال فرمایند تا با نام خودتان ثبت گردد

ضمنا برای دیدن جوکهای دوستانتان  در قسمت ادامه مطلب کلیک کنید

جوکهایی ثبت میگردد که ادب و نزاکت رعایت شده باشد

 و به هیچ قومیتی توهین نشده باشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 5:40  توسط احسان  | 

آل عمران

به نام خداوند بخشنده مهربان
گفتگو با قرآن (5)
گفتگو با سوره مباركه آل عمران

- سپاس خداي يگانه را كه به ما عنايت فرمود، تا اين بار نيز در محضر ستاره تابناكي از آسمان قرآن كريم باشيم. ضمن عرض ارادت خالصانه به محضر اين وجود ملكوتي ، از ايشان مي‌خواهيم خود را براي خوانندگان ما معرفي نمايند؟
من آل عمران، سومين سوره از قرآن كريم هستم ، 200 آيه دارم و در مدينه‌ي منوره بر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده‌ام.

- لطف فرموده و در مورد مضمون كلي آيات خود برايمان صحبت كنيد؟
بسياري از آيات من در خلال جنگ‌هاي بدر و احد نازل شده و بخشي از طوفاني‌ترين دورانهاي زندگي مسلمين را در صدر اسلام منعكس مي‌كند، شايد بشود مضمون آيات مرا به 4 بخش عمده تقسيم كرد: قسمت مهمي در مورد توحيد، صفات الهي و معاد اسلامي است. بخش دوم از دو غزوه بدر و احد و امدادهاي الهي نسبت به مؤمنان و مطالبي نظير آن سخن مي‌گويد. قسمت سوم شامل بيان برخي احكام فقهي اسلام مانند فريضه‌ي حج و امر به معروف و نهي از منكر است و در بخش‌هايي از آيات من نيز به تاريخ زندگي انبياء اشاره شده و همچنين از توطئه‌ها و دسيسه‌هاي دشمنان اسلام سخن به ميان آمده است.

- افضل‌ اوقات تلاوت شما چه زماني است؟
بهترين زمان، شب و روز جمعه است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هركس شب جمعه سوره‌ي آل عمران را بخواند فرداي قيامت به او دو بال عطا مي‌كنند تا مثل برق از صراط بگذرد و كسي كه در روز جمعه اين سوره را تلاوت كند پروردگار و فرشتگان بر او صلوات دهند تا آن‌كه آفتاب غروب كند. 1

- لطفاً گوشه‌اي از فضايل تلاوت خود را نيز براي خوانندگان ما بيان فرماييد؟
هر كس سوره‌ي آل عمران را تلاوت نمايد، خداوند به ازاي هر حرفي امان نامه‌اي براي نجات از آتش دوزخ به او عطا مي‌فرمايد.2 همچنين رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرموده‌اند: بقره و آل عمران را بياموزيد كه آن‌ها دو ستاره‌ي تابان هستند كه فرداي قيامت به صورت دو فرشته براي خوانندگانشان شفاعت مي‌كنند. 3

- خواهشمنديم يكي از خاطرات خود را از هنگام نزول آيات برايمان نقل كنيد؟
هنگامي كه پيامبر به همراه مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف مدينه بودند، ناگهان در ميان خندق سنگ سفيد بزرگ و سختي پيدا شد كه همه از شكستن و حركت دادن آن درماندند، سلمان موضوع را به پيامبر عرض كرد، ايشان كلنگ را از سلمان گرفت و محكم بر روي سنگ زد، از برخورد كلنگ با سنگ جرقه‌هايي نمايان شد، رسول خدا تكبير فتح و پيروزي گفت و مسلمانان با او هم صدا شدند، بار دوم نيز اين صحنه تكرار شد. سرانجام پيامبر براي سومين بار كلنگ را بلند كرد و بر بقيه سنگ كوبيد، مجدداً جرقه‌ها ديده شد و سنگ در هم شكست، صداي تكبير در خندق پيچيد. سپس پيامبر فرمود: در ميان اولين جرقه‌ها، كاخ‌هاي مدائن ، در دومين آن‌ها كاخ‌هاي  روم و در ميان سومين جرقه‌ها سرزمين يمن را ديدم و هر بار جبرئيل بشارت داد كه آن‌ها در زير پرچم اسلام قرار خواهند گرفت.
مسلمانان راستين از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدند و خدا را شكر مي‌كردند، اما چهره‌‌ي منافقان درهم رفت و به صورت اعتراض گفتند: چه آرزوي باطلي و چه وعده محالي؟! اين‌ها در حالي كه مشغول حفر خندق هستند و ياراي جنگ با دشمن را ندارند، خيال فتح كشورهاي بزرگ را در سر مي‌پرورانند، در اين موقع آيات 26 و 27 نازل شد و به آن‌ها پاسخ داد كه همه چيز در دست خداست:4 قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ .

- دوست داريم از زبان شما تذكري هم بشنويم.
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
اي پيامبر بگو : اگر خدا را دوست داريد،از من پيروي كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و گناهتان را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است.5
دوستي خداوند براي بندگان، فرستادن رحمت است و افاضه‌ي فيض به آن‌ها و دوستي بندگان نسبت به خدا، عبارت از فرمانبرداري و اطاعت از اوامر خداست.6

- در اين لحظات پاياني از حضرتعالي طلب دعاي خير مي‌نماييم.
رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ .
رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ .
پروردگارا ما چون صداي منادي را شنيديم كه خلق را به ايمان مي‌خواند، اجابت كرديم و ايمان آورديم ، پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتيهايمان را بپوشان و ما را با نيكان محشور گردان، پروردگارا ما را آنچه به رسولان خود وعده دادي نصيب فرما و محروم مگردان كه وعده‌ِ تو هرگز تخلف نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:46  توسط احسان  | 

سلام

مهربانی راهنگامی یادگرفتم که دیدم کودکی آسمان نقاشی اش راسیاه کردتاپدرکارگرش زیرآفتاب نسوزد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:49  توسط احسان  | 

ورزشی

مدیرعامل باشگاه فولاد مبارکه سپاهان گفت : هیئت مدیره این باشگاه طی جلسه ای و با بررسی مفاد مذاکرات انجام شده با گزینه های مختلف سرمربیگری تیم فوتبال این باشگاه که توسط اعضاء صورت گرفته بود با توجه اشراف فنی آقای حسین چرخابی به تیم که در یازده هفته گذشته به عنوان مشاور فنی در کنار تیم بود و فشردگی بازی ها مسئولیت فنی تیم را در ادامه ی این مسابقات به ایشان واگذار کرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:55  توسط احسان  | 

پنجره فولاد

تقديم به آستان مقدس حضرت علي‌بن موسي الرضا عليه السلام

... بالاخره خودت را نشان دادي. چقدر به دنبال تو اين دشت‌ها را كاويدم. اين اواخر، سرزنش ديگران، اميدم را به يافتنت كمرنگ كرده بود، اما انگار كسي در دلم مي‌گفت، آخرش خودت را نشان خواهي داد. رضا را يادت هست. تو را خيلي دوست داشت و تو هم بعضي وقت ها به رفاقت بين من و او حسادت مي‌كردي. اين را خودت چند بار به من گفتي و من البته پيشتر، از رفتار تو آن را دريافته بودم. اين اواخر آقا رضا هم ديگر طاقتش طاق شده بود. چند بار براي برگرداندن من به انجا آمد. مي‌گفت:« بي فايده است... مرد حسابي، زن و بچه‌ات كه گناهي نكرده‌اند... . احمد را بسپار دست خدا! اين برادرهاي گروه تفحص، خودشان كارشان را بلدند» اما من راضي نمي‌شدم.

يادت مي‌آيد آن ماه‌هاي آخر، همه‌اش از زيارت امام رضا عليه السلام مي‌گفتي و از اين كه دلت براي زيارت حضرت پر مي‌زند. دلت مي‌خواست كبوتر حرم امام رضا باشي. حتي يك بار كه معلم انشاء خواسته بود بزرگترين آرزويتان را برايش بنويسيد، تو نوشته بودي كه دوست داري كبوتر حرم امام رضا عليه السلام شوي. خودت يك بار برايم خواندي. آن وقت‌ها هنوز وارد دبيرستان نشده بودي. بعدها هم هر وقت صحبت از امام رضا مي‌شد، اشك در چشمهايت حلقه مي‌زد. بالاخره مرا هم هوايي كردي.

به تو قول دادم كه اگر در كنكور دانشگاه قبول شوي، حتما تو را به زيارت امام رضا عليه السلام بفرستم اما تو معرفتت بيشتر از اين حرفها بود. خودت خوب مي‌دانستي كه بار زندگي بر روي دوش من است. خرجي تو و مادر و دو تا خواهر كوچكمان، آنقدر برايم سنگين است كه وفا كردن به چنين قولي براي من كه تنها دو سال از تو بزرگتر بودم به سادگي عملي نيست. اما من در تصميم خود جدي بودم و اين جديت وقتي بيشتر مي‌شد كه شور و شيدايي تو را در ضجه‌هاي عاشقانه‌ات را مي‌ديدم. وقتي كه در تاريكي اتاق كوچكت به راز و نياز با معبود خويش مشغول مي‌شدي و چنان اشك مي‌ريختي؛ كه من بارها به اين حال تو غبطه مي‌خوردم.

اين اواخر تا دير وقت در كارگاه مشغول كار بودم و از اين كه مي‌توانستم به قول خودم براي به زيارت فرستادن تو عمل كنم، احساس شادي مي‌كردم. مثل اين كه با جديتي كه در تو سراغ داشتم، مطمئن بودم كه در كنكور هم قبول مي‌شوي. اما تو انگار مال اين دنيا نبودي. اين ماه‌هاي آخر، حال و هوايت كاملا عوض شده بود. از وقتي در بسيج محل ثبت نام كردي، مدام فكر و ذكرت جبهه و جنگ بود. چند بار تصميم گرفتي به منطقه بروي ولي به اصرار من كه تو را به درس خواندن براي كنكور ترغيب مي‌كردم، منصرف مي‌شدي. هر بار كه هوايي جبهه مي‌شدي به تو مي‌گفتم كه: برادرجان، احمد! آخر، بار زندگي روي دوش من به تنهايي سنگيني مي‌كند. تو بايد خوب درس بخواني تا اين بار را از دوش من برداري و هر بار تو به نحوي راضي مي‌شدي و البته درس خواندنت هم روز و شب نمي‌شناخت.

بالاخره امتحان كنكور هم برگزار شد. اما تو منتظر اعلام نتايج نشدي و با حرفهايت راه هر نوع بهانه‌اي را به رويم بستي. حتي وعده زيارت امام رضا عليه السلام هم نتوانست تو را از رفتن منصرف كند.

مي‌گفتي«امام رضاعليه السلام اين جوري بيشتر راضي مي‌شوند» اما من كه مي‌دانستم عشق زيارت امام رضا عليه السلام در تو حد و مرز ندارد، اين تغيير رفتار تو برايم شگفت‌آور بود. بالاخره هم تو پيروز شدي و رفتني و من ماندم، منتظر.

نتايج كنكور را هم اعلام كردند و تو با بهترين رتبه قبول شدي. رشته پزشكي، همان رشته مورد علاقه‌ات، و من خوشحال از قبولي تو و از اين كه بالاخره وعده‌ام را در حقت عملي مي‌كنم.

اما روزها گذشت و از تو خبري نشد. از موعد ثبت‌نام دانشگاه هم گذشت، چند بار در پي يافتنت به منطقه اعزام شدم، اما هر بار دست خالي برگشتم. هيچ اثر و نشانه‌اي از خودت بجا نگذاشتي همان روزها بود كه يك شب تو را در خواب ديدم. چقدر نوراني شده بودي! نوراني‌تر از هميشه، و جامه‌اي سپيد‌ بر تن. به من گفتي، كه امام رضا عليه السلام به ديدنت آمده‌اند و از من تشكر كردي كه به وعده‌ام وفا كردم.

تو كه رفتي، خانه ما سرد و بي‌روح شد. ديگر از آن شوخ ‌طبعي‌هاي هميشگيت خبري نبود. مادر به انتظار آمدنت چشمان اشكبارش را به در دوخته بود و هر صبح و شام اتاق كوچكت را به اميد ديدار دوباره‌ات مرتب مي‌كرد. بالاخره هم داغ انتظار تو بيمارش كرد. چند ماهي در بستر بيماري بود. پزشك‌ها از علاجش قطع اميد كرده بودند و سرانجام روح خسته‌اش از قفس تن رها شد و چشمان منتظرش براي هميشه بسته ماند.

اكنون سالها از آن روزها مي‌گذرد و من بارها تو را در خواب ديده‌ام و هر بار در حرم امام رضا عليه السلام.

دفعه آخري كه تو را در خواب ديدم باز هم به زيارت امام رضا عليه السلام رفته بودي. اما اين بار من هم با تو بودم. يادم نيست چه ‌چيزي در گوشم زمزمه كردي، فقط مي‌دانم چند روز بعد بليط مشهد گرفتم و عازم زيارت امام رضا عليه السلام شدم. كنار ضريح امام رضا عليه السلام بارها تو را در ميان جمعيت ديدم و آن وقت بود كه با امام خود عهد كردم به منطقه بيايم و بدون تو باز نگردم. از آن روز تا الان شش ماه مي‌گذرد و من در اين شش‌ ماه براي يافتن تو سرتا سر اين دشت را كاويده‌ام. در اين مدت با برادران تفحص، شهداي زيادي را از دل خاك بيرون كشيده‌ايم. اين اواخر بد جوري دلم تنگ شده بود. ديشب دوباره تو را در خواب ديدم. مثل هميشه حرم امام رضا عليه السلام بودي و جامه سفيدي بر تن داشتي و صورتي نوراني‌تر از هميشه. لبخند‌زنان به استقبالم آمدي و مرا سخت در آغوش كشيدي. صبح كه بيدار شدم، هنوز شيريني اين ديدار را در وجودم حس مي‌كردم.

هنوز ساعتي از شروع كارمان نگذشته بود كه صداي شكسته‌ شدن استخوانهايت را در زير بيل مكانيكي شنيدم بعد با التهابي كه سابقه نداشت، خاك ها را از بدن استخواني‌ات كنار زدم. از همه وسايلت فقط آن عكس امام كه همان روزهاي آخر به تو هديه داده ‌بودم و تو آن را پرس كرده بودي، سالم بود. با ديدن عكس دلم يك دفعه فرو ريخت. باورم نمي‌شد كه مهمان هر شب روياهايم را يافته‌ام. شور وصل قابل وصف نبود ... .

دفتر يادداشت پوسيده‌ات را به سختي ورق زدم. چيزي از آن باقي نمانده بود، جز دو كلمه كه به راحتي قابل خواندن نبود. دقت كردم، نوشته بود: كبوتر حرم ... .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:52  توسط احسان  | 

بهترین سخن

رسول خدا (صلي الله عليه واله) مي فرمايند: "بهترين مردم کسي است که مردم از او بهره ببرند. " ( من لا يحضره الفقيه جلد 4 صفحه 396 ، حديث 5840 )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:42  توسط احسان  |