15 سال پیش گروه 4 نفری خوبی وجود داشت که اعضای گروه محمد، منصور، سعید ،بهنام بودند.
روزی از روزها که گروه ما (ضربت) در حال انجام ماموریتی ضد تروریستی بود و فقط یک گام تا پیروزی مونده بود که یک sniper معروف به نام معتمدی ، سعید را در سال 1371با اشتباه محمد به شهادت رساند(روحش شاد) و منصور در حین تعقیب معتمدی تیری به او زد ولی او پا به فرار گذاشت.
پس از سال ها معتمدی دیده شد و محمد ، منصور و بهنام که میخواستند انتقام خون سعید را بگیرند ، به فکریک حمله بودند اما آنها دیگر مثل گذشته توانایی نداشتند، با این حال آماده ی نبرد شدند.
زمان نبرد فرا رسید و هنگامی که میخواستند معتمدی را با snipe بزنند، کسی زودتر به معتمدی حمله کرد و باعث شد که او فرار کند . شخصی که این کارو کرد کسی نبود جز Max payne که گروه ما با او متحد شد .
بعدها به وسیله ی Max payne متوجه شدیم شخصی به نام امیرحسام که قاچاقچی مواد مخدر و سلاح بود ، گروه معتمدی را ساپورت میکند.
Max payne فکری داشت که مارو هم در جریان گذاشت و آن، گروگان گرفتن نامزد معتمدی یعنی مهرداد بود.(در مورد مهرداد باید گفت که معتمدی شخصی play boy هستش.)
زمان گروگان گیری رسید اما زمانی که ما مهرداد را گروگان گرفتیم به اشتباه منصور نامزد max payne ، mona گرفتار گروه معتمدی شد و گروه معتمدی پا به فرار گذاشت.
چند روز بعد بایک تماس تلفنی گفتیم که اگر مهرداد را میخواهد باید منا را تحویل بدهد و او هم گفت : باشه عیزم(تیکه کلام معتمدی)
محل قرار را در انباری قدیمی ، در خارج از شهر قرار دادیم . گروه ضربت (ما) و max payne به دنبال اسلحه های خوبی میگشتیم که با دستیار قدیمی امیرحسام ، یعنی علی آشنا شدیم که طبق گفته ی خودش با امیرحسام به مشکل برخورده بود و شراکتش را به هم زده بود.
علی تفنگ های خوبی در اختیار گروه قرار داد و طبق خواسته ی خود max payne دو کلت مخصوص برایش ساخت.
روز تحویل گرفتن منا فرا رسید.
محمد طبق قرار قبلی از گروه جدا می شود تا منا را تحویل بگیرد و خانم ورقایی هم برای گرفتن مهرداد به جلو می آید .
ناگهان مثل 15 سال پیش محمد را مانند سعید با snipe میزنند با این تفاوت که محمد فقط زخمی میشود و sniper خانم آج است.
منصور با یک تیر بوسیله ی m4 خانم آج را میزند و خانم ورقایی از فرصت استفاده کرده و با کلاش افغانی (که از چند دانش آموز افغانی خریده بود) منصور را نشانه میگیرد ولی در این هنگام ،علی جلوی تیر میرود و خود را فدای منصور میکند (روحش شاد) و منصور خانم ورقایی را نیز میکشد.
Max payne به دنبال معتمدی است تا او را بکشد ولی معتمدی با دو یوزی که در دست دارد از فرصت استفاده میکند max payne را زخمی میکند و دیگر کاری با او ندارد .
منصور به دلیل انفجار یک نارنجک به زمین میخورد ، محمد از کمر خود یک کلت را بر میدارد و به سمت منصور پرت میکند ، منصور آن را میگرد و در حالی بر روی زمین افتاده و معتمدی در حال شلیک گلوله به سمت او است، با یک تیر به سر او ، معتمدی را میکشد .
بهنام که به دنبال نیروی کمکی رفته بود ، با بچه ها به محل میرسند ولی دیگر خیلی دیر بود. زیرا محمد در حال مردن بود و max payne زخمی و تنها کسی که سالم مانده منصور بود .
محمد اشتباه خود در 15 سال پیش را جبران میکند و منصور هم انتقام دیگران را میگرد .
بهنام با اینکه تلاش زیادی کرد تا محمد زنده بماند ولی او شهید شد.
یاد محمد وسعید ودیگر بچه ها در ذهن همه جا دارد .
گروه هنوز پا برجاست اما بدون سعید ومحمد.
این داستان ، ساخته ی تخیل نویسنده هستش و واقعیت نداره. اما تمام شخصیت ها وجود دارند و از بروبکس خودمونند.
منتظر داستان های بعدیمون باشید.
خدانگهدار